عشق دروغین

چه تلخ است

چه تلخ است

علاقه ای که عادت شود

عادتی که باور شود

باوری که خاطره شود

و خاطره ای که درد شود...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 18:44 توسط asal |

چه بيهوده

بچه که بودیم

بستنیمون رو گاز می زدند

غوغا به پا میکردیم

چه بیهوده بزرگ شدیم

روحمان را گاز می زنند

اما

فقط لبخند می زنیم...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 18:43 توسط asal |

ديگر نميبينم

دیگر چشمانم نمی بیند

سوزن را نخ کن

تا از نبودنت

آسمان را به زمین بدوزم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 18:42 توسط asal |

اينجا هيچ چيز سرجايش نيست جز تو!

چه زيباجاگرفته اي در دلم

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 18:36 توسط asal |

دلتنگم

مثل اتاق زير شيرواني پرازخاطره ي بارانم،

كدام واژه ميفهمد برايت دلتنگم

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1392ساعت 20:41 توسط asal |

معذرت خواهي

معذرت خواهی ؛
همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی ، و حق با یکی دیگه است . . .
معذرت خواهی ؛ یعنی اون رابطه شاید بیشتر از غرورت برات ارزش داشته . . .

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 19:17 توسط asal |

نه نه نه

الان برنگرد دورت خیلی شلوغه

بزار وقتی تنهایت گذاشتند باهات حرف دارم

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1392ساعت 9:32 توسط asal |

خدایا

خدایا

  التماست میکنم همه دنیایت ارزانی دیگران ولی ....

آنکه دنیای من است مال دیگری نباشد


+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1392ساعت 9:30 توسط asal |

آنقدر باورت دارم که اگر بگویی باران

به حرمت صدایت خیس میشوم.....

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1392ساعت 9:28 توسط asal |

پاییزتون مبارک

وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید

لباس هایی بخرید باجیب های بزرگ واندازه دو دست

شاید همین پاییز

عاشق شوید

پاییزتون مبارک

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1392ساعت 9:27 توسط asal |

کم آورده ام

انگشتانت رابه من قرض بده

برای شمردن لحظات نبودنت کم آورده ام

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1392ساعت 9:25 توسط asal |

ميگذرد



این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 21:33 توسط asal |

حقيقت تلخ

حـقـیـقـت دارد !

کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی

تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه

بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !

آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 21:31 توسط asal |

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 21:29 توسط asal |

قول بده


قــول بــده کــه خــواهــی آمــد
امــا هــرگــز نیــا!
اگــر بیــایــی
هــمه چیــز خــراب می شــود!
دیــگر نــمی تــوانــم
اینــگونــه بــا اشتــیاق
بــه دریــا و جــاده خیــره شــوم!
مــن خــو کــرده ام
بــه ایــن انتــظار،
بــه ایــن پــرســه زدن هــا
در اسکــله و ایستــگاه!
اگــر بیــایــی
مــن چشــم بــه راه چــه کســی بمــانــم؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 21:28 توسط asal |

غمگينم

غمگینم...!

همانند دلقکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد که با معشوقش به او

میخندیدند...!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 13:23 توسط asal |

ای کاش میدانستم دنیایش چقدر کوچک بود...

وقتی که بهم گفت به اندازه دنیا دوست دارم!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 13:20 توسط asal |

به تو نگاه ميكنم

ﺑﯽ ﺗـــــــــــﻮ ﺍﯾـﺴـﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ


ﺭﻭﯼ ﭘـﺎﻫﺎﯼ ﺧــــــــــــﻮﺩﻡ


ﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧـﮕـــــــــــﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨــــــــــــﻢ


ﮐـﻪ ﺣﺘـّـﯽ ﺭﻭﯼ ﺣــــــــــــﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻫـــــــــــﻢ


نمیتوانستی بایستی...


+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 13:11 توسط asal |

نترس

        برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی

نترس گردوی کوچک!

انچه سیاه میشود روی تو نیست دست انهاست....

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 13:2 توسط asal |

در كودكي در كدام بازي ، راهت ندادند


كه امروز ، اينقدر ديوانه وار



تشنه ي بازي كردن با آدم هايي؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392ساعت 12:59 توسط asal |

بن بست

خسته ام از اين پياده روي هايي كه هيچ گاه به پايان نمي رسد....

دلم...

بن بست ميخواهد...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 21:47 توسط asal |

دوستی.....

دوستی چقدر می ارزد؟


قدریک کوه طلا یا که سنگی سرراه؟


چه تفاوت دارد؟


کاش هرچه هست ازته دل باشد......

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 9:34 توسط asal |

چقدر تفاوت؟؟؟

چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا . . .


عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی . . .


و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی . . .

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 9:29 توسط asal |

کلاغ......پر

هنوزم از بازی کلاغ پر میترسم !

میترسم بگویم رفاقت؟آرام بگوییِ پر......پر

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت 22:46 توسط asal |

عیدتون مبارک دوستای گلم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 20:27 توسط asal |

دلتنگی

من مانده ام وچندجلد لغت نامه که هیچکدام ازواژه هایشان مترادف

"دلتنگی"های لعنتی نمیشود!

کاش دهخدا میفهمید دلتنگی درد دارد...نه معنا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 20:15 توسط asal |

ملاقات ممنوع

دکترپای نسخه ام بنویس"ملاقات ممنوع"

بگذارتنهاییم دلیل پزشکی داشته باشد...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 20:11 توسط asal |

بهارآمد

منتظران بهار! بوی شکفتن رسید

مژده به گل‌ها برید، یار به گلشن رسید

لمعه مهر ازل، بر در و دیوار تافت

جام تجلی به دست، نور ز ایمن رسید

نامه و پیغام را رسم تکلف نماند

فکر عبارت کراست معنی روشن رسید

زین چمنستان کنون، بستن مژگان خطاست

آینه صیقل زنید دیده به دیدن رسید

بیدل از اسرار عشق، هیچ کس آگاه نیست

گاه گذشتن گذشت، وقت رسیدن رسید
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 19:22 توسط asal |

تنهام نزار

میدونی مترسک به کلاغ چی گفت؟

گفت: هرچی میخوای نوکم بزن...

ولی تنهام نزار!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 21:35 توسط asal |

ای خداوند آسمانت متری چند؟

دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد.....

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 10:21 توسط asal |